تبليغاتX
بـهـــانـه هــا

بـهـــانـه هــا
حج

حاجیان حالا که با سعی و صفا برگشته اند

با وفا رفتند و حالا با صفا برگشته اند

حج شان مقبول درگاه الهی بوده چون

تا خدا رفتند و حالا از خدا برگشته اند.

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 21:20 توسط B.A.E|
تو را دیگر نمی خواهم

تو را دیگر نمی خواهم مگر دیوانه می باشم

که دیگر بسترت همچون مسافر خانه می باشد

تنت ارزانی آنها که می گویند و می خندند

که یک شب میهمانند و سحرگه بار می بندند

تو حتی تاجر خوبی نبودی در حراج خود

بهایت مفت و بی مقدار قدر احتیاج خود

برو ای دل شکسته که عریانت پلاسیده

که طعمت از دهان بیرون و لب هایت ماسیده

برو بیرون شهر آنجا که رندان مشتری باشند

که در بازار زن بازان به پایت سکه می پاشند

تو را دیگر نمی خواهم که مردی از برای من

برو سگ ماده مرده کنار از پیش پای من.


لينك | نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:51 توسط B.A.E|
چیز پدر سوخته

یک چیز پدرسوخته دارم که شب و روز

چون بلبل آغشته به خون در طیران است

فیزیک نخوانه است ولی کن عجب اینجاست

آونگ صفت روز و شب اندر نوسان است

با اینکه ندارد خبر از علم طبابت

هم نبض زنان گیرد و هم قطره چکان است

پرواز کند سوی زنان با ولع و شوق

گویی که از آن بدو تولد خلبان است.

 

شاعر: ایرج میرزا


لينك | نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:38 توسط B.A.E|

بر سر گنج از گدایی مرده ایم

 
زانکه اندر غفلت و در پرده ایم.


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 15:22 توسط B.A.E|
غیبت کبرا
عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبرا ماندیم.
 

لينك | نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:9 توسط B.A.E|
گاو

بد جور به کاه و یونجه وابسته شده

پایش به طناب زندگی بسته شده

افتاده به جیک جیک کردن حالا

گاوی که ز گاو بودنش خسته شده.

شاعر: جلیل صفربیگی 


لينك | نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:55 توسط B.A.E|
عنوان لازم نداره
کمال صدق و محبت ببین نه نغص گناه

که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند.

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:55 توسط B.A.E|
تغدیر
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر شما نیست که اینگونه غریبیم

تغدیر خدا خواست غریبانه بمیریم.
 

لينك | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 0:40 توسط B.A.E|
نردبان جهان
نردبان این جهان ما و منیست

عاقبت این نردبان بشکستنیست

لاجرم هر که بالاتر نشست

استخان هایش سخت تر خواهد شکست
 

لينك | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 0:15 توسط B.A.E|
یادمان باشد
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

 یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
 

لينك | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 0:2 توسط B.A.E|
عنوان ندارد

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

 
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست.

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:30 توسط B.A.E|
انسان یا حیوان؟

 

حیوانی را دیدم انسان نما که وفاداری و محبت به من آموخت و در کمال محبت از کنارم بدون داشتن

انتظار گذشت. انسانی را دیدم حیوان نما که ای کاش نمی دیدم که به من درس بی مهری و خیانت

آموخت و هنوز هم مرا می آزارد. خداوندا به راستی که حیوان را می توان انسان گفت ولی

 انسان را نمی توان انسان نامید. پس تو به من نشان ده که کدام یک انسان و کدام یک حیوان است. 


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:1 توسط B.A.E|
زندگی

زندگی شهد گل است.

زنبور زمان می مکدش.

آنچه ماند عسل خاطره است.

زندگی برگ گل است.

باد خزان می بردش.

آنچه ماند ساقه پیر و تر است.

پس حیوان آدم باش و آدم وار زندگی کن.


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:42 توسط B.A.E|
سخن انسانی که از انسانیت به حیوانیت رسید و به معراج رفت:

 

من حیس المجموع انسان آدمیست که انسان صفتانه حیوان است.


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:2 توسط B.A.E|
منشی و شرکت

 

مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام

 
پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه


شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت


معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق


پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد


مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت

 


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 15:37 توسط B.A.E|
درد

درد دلم از گذشت ساعت هاست                به یکدیگر پشت کردن و دور شدن نسبت هاست

قطره اشکی که جاری شد از شمع دلم       به خاطر باز شدن بغض شدید غم هاسب

آغاز ناله غم با طلوع شب هاست             غم ناک ترین شب شب سرد یلداست

ای دوست کمی نوازش کن مرا                سر من کاهنده سرعت ضرب دست هاست

دویدم به دنبال خوشی در هیچ جا نبود        این پارگی کفش اثر بیهوده دویدن هاست.

A.K.T


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:55 توسط B.A.E|
داستان عشق

عشق یعنی خود را به دام انداختن

چند سالی با هر الاغی ساختن

عشق یعنی قصر خیالی ساختن

با صدای هر الاغی آن را به دور انداختن.

A.K.T


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:36 توسط B.A.E|
چرا!!!؟؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

گر تو بودی ناجی ما این همه آقا چرا؟

A.K.T


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:26 توسط B.A.E|
روی پل

روی پل خانوم وآقا

بی کنترول خانوم و آقا

جرقه ای که شهرمان را منفجر کرد

فاز و نول خانوم و آقا. 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:12 توسط B.A.E|
نسر مسجع

با بودن فعل جمله ام کامل شد

با دیدن نسر یار من عاقل شد

ماییم چه کنیم نسر مسجع گوییم

در عصر من اصلا شعر با قالب شد


لينك | نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:24 توسط B.A.E|
کار ندارم

مجنونم ومستانه شدم کار ندارم

خاموش چو فرزانه شدم کار ندارم

گر درد و مرض گیری و مردی که چه بهتر

گر ماندی و فریاد زدی کار ندارم.


لينك | نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:19 توسط B.A.E|
مرده پرست

من عاشق قبرم چه کنم مرده پرستم

من حاله ابرم چه کنم مرده پرستم

این مرده ومیت به خدا سود ندارد

پس خاک بر این فرق سرم مرده پرستم!!؟؟


لينك | نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:12 توسط B.A.E|