حاجیان حالا که با سعی و صفا برگشته اند
با وفا رفتند و حالا با صفا برگشته اند
حج شان مقبول درگاه الهی بوده چون
تا خدا رفتند و حالا از خدا برگشته اند.
تو را دیگر نمی خواهم مگر دیوانه می باشم
که دیگر بسترت همچون مسافر خانه می باشد
تنت ارزانی آنها که می گویند و می خندند
که یک شب میهمانند و سحرگه بار می بندند
تو حتی تاجر خوبی نبودی در حراج خود
بهایت مفت و بی مقدار قدر احتیاج خود
برو ای دل شکسته که عریانت پلاسیده
که طعمت از دهان بیرون و لب هایت ماسیده
برو بیرون شهر آنجا که رندان مشتری باشند
که در بازار زن بازان به پایت سکه می پاشند
تو را دیگر نمی خواهم که مردی از برای من
برو سگ ماده مرده کنار از پیش پای من.
یک چیز پدرسوخته دارم که شب و روز
چون بلبل آغشته به خون در طیران است
فیزیک نخوانه است ولی کن عجب اینجاست
آونگ صفت روز و شب اندر نوسان است
با اینکه ندارد خبر از علم طبابت
هم نبض زنان گیرد و هم قطره چکان است
پرواز کند سوی زنان با ولع و شوق
گویی که از آن بدو تولد خلبان است.
شاعر: ایرج میرزا
بر سر گنج از گدایی مرده ایم
زانکه اندر غفلت و در پرده ایم.
بد جور به کاه و یونجه وابسته شده
پایش به طناب زندگی بسته شده
افتاده به جیک جیک کردن حالا
گاوی که ز گاو بودنش خسته شده.
شاعر: جلیل صفربیگی
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست.
حیوانی را دیدم انسان نما که وفاداری و محبت به من آموخت و در کمال محبت از کنارم بدون داشتن
انتظار گذشت. انسانی را دیدم حیوان نما که ای کاش نمی دیدم که به من درس بی مهری و خیانت
آموخت و هنوز هم مرا می آزارد. خداوندا به راستی که حیوان را می توان انسان گفت ولی
انسان را نمی توان انسان نامید. پس تو به من نشان ده که کدام یک انسان و کدام یک حیوان است.
زندگی شهد گل است.
زنبور زمان می مکدش.
آنچه ماند عسل خاطره است.
زندگی برگ گل است.
باد خزان می بردش.
آنچه ماند ساقه پیر و تر است.
پس حیوان آدم باش و آدم وار زندگی کن.
من حیس المجموع انسان آدمیست که انسان صفتانه حیوان است.
مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام
پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه
شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت
معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق
پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد
مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت
درد دلم از گذشت ساعت هاست به یکدیگر پشت کردن و دور شدن نسبت هاست
قطره اشکی که جاری شد از شمع دلم به خاطر باز شدن بغض شدید غم هاسب
آغاز ناله غم با طلوع شب هاست غم ناک ترین شب شب سرد یلداست
ای دوست کمی نوازش کن مرا سر من کاهنده سرعت ضرب دست هاست
دویدم به دنبال خوشی در هیچ جا نبود این پارگی کفش اثر بیهوده دویدن هاست.
A.K.T
عشق یعنی خود را به دام انداختن
چند سالی با هر الاغی ساختن
عشق یعنی قصر خیالی ساختن
با صدای هر الاغی آن را به دور انداختن.![]()
A.K.T
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
گر تو بودی ناجی ما این همه آقا چرا؟
A.K.T
روی پل خانوم وآقا
بی کنترول خانوم و آقا
جرقه ای که شهرمان را منفجر کرد
فاز و نول خانوم و آقا.
با بودن فعل جمله ام کامل شد
با دیدن نسر یار من عاقل شد
ماییم چه کنیم نسر مسجع گوییم
در عصر من اصلا شعر با قالب شد
مجنونم ومستانه شدم کار ندارم
خاموش چو فرزانه شدم کار ندارم
گر درد و مرض گیری و مردی که چه بهتر
گر ماندی و فریاد زدی کار ندارم.![]()
من عاشق قبرم چه کنم مرده پرستم
من حاله ابرم چه کنم مرده پرستم
این مرده ومیت به خدا سود ندارد
پس خاک بر این فرق سرم مرده پرستم!!؟؟